تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - ♥تعقیب بیجا ♥قسمت3

♥تعقیب بیجا ♥قسمت3

سه شنبه 22 اسفند 1396 04:04 ب.ظ

نویسنده این مطلب: melody*
چیزی برا گفتن ندارم
برو که رفتیم
بچه ها اگا نظر ندبد اینو راست میگم ازداستتن خبری نبست وآخرین داستانی هستش که  میخونین

تازه بچه ها اگه از داستانم خوشتون نمیاد بهم بگید ناراحت نمیشم
*الیا*
رفتم همه رو به مارینت گفتم ورفت
*مارینت*
همون طوری باخجالت سوار ماشین ادرین شدم همش به فکر حرف الیا بودم 
میترسیدم کلویی کاری نکنه که ادرین فکر کنه من احمقم،بی فکرم خصوصا دستو پا چلفتی:[مگه نیستی خوشگلم]
ادرین:
مارینت،مارینت
-ب.ب...بله
-چی شده امروز پردی(ادرین جون این همیشه پرته)
ها نه نه چیزی نیست(آره جون خودت خبری نیست)
*مارینت*
از ماشین که میخواستم که پیاده بشم!!!!
از اینه بغل دیدم یکی مادو تارو تا اینجا داره میپایه
یکم بیشتر دقت کردم
دیدم کلویی هستش اما لباسشو عوض کرده  بود
تا اون جا به ادرین چیزی نگفتم 
همون که داشتیم وارد کتابخونه میشدیم
یه بمب ترکید
از ترس افتادم زمین 
ادرین منو بلند کرد
ادرین:هی مراقب باش
-رفتیم به بخشه کتاب هایی که در مورد قلب بود
دیدم کلویی همون طوری داره مارو تعقیب میکنه
اصلا ولکن نیست به خاطره همین به ادرین همه چی رو گفتم...
*ادرین*
خب من یه فکری دارم.
ما باید ازهم جدا شیم.اما یه دفعه ای.تو برو پشته قفسه ها منم میرم پشته اون یکی قفسه
-باشه
 -خیله خب حالا 

                                خب به نظرم تااین جاش بسه
             
                                                         نظربارون کنین وگرنه از داستان خبری نیست





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اسفند 1396 05:03 ب.ظ