تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - داستان عشق حقیقی پارت11

داستان عشق حقیقی پارت11

جمعه 25 اسفند 1396 02:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Marinett
خب داستان داره به جاهای حساسش میرسه  
برو پایین 
مارینت 
رفتم اتاقم و به الیا زنگ زدم 
الو الیا 
سلامت و خوردی بی ادب 
ببخشید خیلی ذوق دارم بخاطر اینه ( برا بچم یه عروسک جدید خریدن ⁦:-\⁩ذوق داره دیگه ) 
خب چی کار داری 
مامانم اجازه داد بیام خونتون 
اهههههههههههههه ( گوشم کر شد آروم / الیا : منم ذوق کردم /خودم : برا توام یه عروسک گرفتن ؟ / الیا : نه یه نقشه دارم ) عالی شد که میای 
یه لحظه صداش یه جوری شد 
فقط کاش آدرینم می‌توانست بیاد زنگ زد گفت بالاش اجازه نداده بیاد 
یه لحظه پاهام سست شدن اینهمه سعی کردم مامانمو راضی کنم که بتونم یه هفته با ادرین باشم ولی همه تلاشم به باد رفت ( بگو باد کدوم طرف می وزید من برم تلاشتو برگردونم / مارینت : میام خفت میکنما / اغا غلط کردم ببخشید) 
مارینت؟ مارینت ؟ خوبی ؟ بابا شوخی کردم 
یه لحظه خوشحال شدم پس ادرین میاد ؟ 
یعنی ادرین میاد؟ 
اره بابا سمتم دادی فک کردم مردی 
یه دیقه دیر تر می گفتی میمردم 
خیلی خوب حالا بیا بگم باید چیا بیاری باید از بابات یه 15 بسته شیرینی بگیری 
اوف پولش زیاد میشه ها 
مگه قراره پولم بدم ؟ 
اره دیگه
باشه میای پولشو میدم ولی اگه پول بدم به ادرین زنگ می زنم میگم نیاد 
ببخشید ببخشید غلط کردم 
واقعا که عین چی افتاده بودم به پاش داشتم 
پول نمی خواد بدی ،شوخی کردم به خدا شوخی کردم ببخشید
باشه چون من آدم سخاوتمندی هستم می بخشمت زود باش بیا اینجا 
مرسی مرسی الان اومدم 
گوشی رو قطع کردم و آماده شدم و رفتم 





نظر لطفا  




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 03:15 ب.ظ