تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - داستان فراموشی اجباری پارت 2

داستان فراموشی اجباری پارت 2

شنبه 16 دی 1396 09:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ی.لیدی باگ
تصمیم گرفتم این داستان رو کوتاه بنویسم.
نظر بدید تا پارت بعدی رو بزارم
از زبون کت نوار :
یه شیرجه زدم سمتش اما اون جاخالی داد.
لیدی باگ گفت:بهت گفتم نرو سمتش
برگشتم پیش لیدی باگ .
بهش گفتم فکری نداری؟؟؟؟؟؟؟ زود باش یه فکری بکن 
قبل اینکه اون چیزی بگه دوباره به دختره حمله کردم.
از زبون لیدی باگ:
داشتم فکر میکردم که دیدم کت غیبش زد.
نگاهی به اطرافم انداختم دیدم داره به دختره حمله میکنه.
آخه این چرا اینقدر کله شقه؟؟؟؟؟؟
صدای کت اومد که داشت میگفت : کمک کمک 
تصمیم گرفتم از طلسم شانس استفاده کنم 
طلسم شانس
یه جعبه بود .درشو باز کردم دیدم یه لباس کفشدوزکیه 
فهمیدم 
لباس رو روی یه مانکن گذاشتم تا حواس دختره پرت شه
باید زود تر آکوما شو بگیرم 
دور کت گلای سمی پیچیده بود و داشت زهرشون وارد بدنش میشد حواس آکوماتیزه پرت شد به لباسای کفشدوزکی منم از فرصت استفاده کردم و گل سرشو گرفتم و شکوندمش و اکوما ازش اومد بیرون
آکوما رو هم عادی کردم و کفشدوزک شگفت انگیز ....
سریع رفتم پیش کت 
حالش خوب نبود بیهوش بود نگران شدم 
با خودم بردمش پیش استاد فو 
با گریه به استاد فو گفتم:استاد کت حالش خوب نیست .باید چیکار کنم حالش خوب شه ؟؟؟؟؟؟؟؟
از زبون استاد فو:
مشکل کت فقط یه جور حل میشد اونم.......
از زبون مارینت:
استاد فو گفت :میخوای راه حلش رو بهت بگم؟؟؟؟؟
با گریه گفتم:بله
استاد گفت: مشکل کت فقط یه جور حل میشه .اونم فقط به دست تو .اما این تصمیم روی کل زندگیت تاثیر میداره
اما من بازم گفتم:هر چی باشه قبوله . فقط بگید،بگید.






دیدگاه : نظرات
برچسب ها: داستان فراموشی اجباری2 ?
آخرین ویرایش: شنبه 16 دی 1396 09:58 ب.ظ