تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - عشق حقیقی پارت 7

عشق حقیقی پارت 7

پنجشنبه 21 دی 1396 07:58 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Marinett
خب دیگه قسمت بعدی رو هم گذاشتم برین بخونین 
برای بعدی= 10نظر برین ادامه 
از زبون مارینت
کت نوار خودشو جلوی من انداخته بود تا اون بهم نخوره و چرخ دنده به کت خورده بود. رفتم کت رو بغل کردم . گریم گرفته بود
_ کت ،کت بیدارشو ، خواهش می کنم بلند شو ، خوا.......خواهش......می......میکنم.....بیدار شو 
_ ها، اون خودشو انداخت جلوی چرخ دنده و جون خودشو به خاطر تو داد ، واقعا که احمقه 
کت رو زمین گذاشتم
_ احمق، تو گفتی احمق؟ 
نههههههههههههههه
حس می کردم نیروم دو برابر شده ( عشق چه ها که نمی کند ، مبارک است لیدی باگ  ، ( به قول حضرت ابراهیم در سریال یوسف پیامبر))
_ بلک لاو آماده باش که باید تقاسشو پس بدی 
تقریبا 20 دقیقه با هم مبارزه کردیم و بدن کت هم هر لحظه داشت سرد تر ی شد 
مبارزه باهاش خیلی سخت بود اونقدر که مجبور شدم از طلسم شانسم استفاده کنم 
_ طلسم شانس ، چی یه طناب؟ حالا من باید با این چیکار کنم ؟ 
خوب به دور و برم نگا کردم تیر برق، دیوار و چرخ دنده ی بلک لاو 
_ البته 
یکم اینور و اونور رفتم و اون هم هی شلیک می کرد یکم که گذشت فرصت مناسبش رسید و من از کنار دیوار رد شدم اون شلیک کرد من جاخالی دادم و چرخ دنده خورد به دیوار و به سمت خودش برگشت 
اون پرید تا چرخ دنده بهش نخوره 
من از فرصت استفاده کردم و اونو با طناب به تیر برق بستم و ساعت مچیش رو برداشتم و شکستم 
پروانه رو گرفتم و بعد آزاد کردم 
_ بای بای پروانه کوچولو، کفشدوزک معجزه آسا 
رفتم پیش کت و بغلش کردم به امید اینکه بیدار شده 
_ خواهش می کنم کت ، خواهش می کنم بلند شو 
یه دفعه ای همه کفشدوزکا اومدن دور کتو اونو بردن بالا ، وقتی گذاشتمش پایین اون چشاش باز بود و داشت نفس می کشید 
دویدم و اونو .........








بقیه قسمت بعدی 
نظر بدید منم بزارم گفته باشم نظر ندید نمی زارم 
قسمت بعد = 10 نظر 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 دی 1396 09:44 ب.ظ