تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - عشق حقیقی پارت 8

عشق حقیقی پارت 8

یکشنبه 8 بهمن 1396 05:53 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Marinett
بالاخره برگشتم ببخشید چند وقتی نبودم اینترنتمون قطع شده بود منم نتونستم بیا ولی حالا اومدم 
خب در هر حال متاسفم 
حالا برین ادامه
از زبون لیدی باگ 
رفتم و اون رو بغل کردم
وای خوشحالم که زنده موندی کت 
خیلی ناراحت شدی که این اتفاق برام افتاد ؟ 
تقریبا
تقریبا
باشه آره خیلی ناراحت شدم ........خب اکوماتیز هم که شکست خورد کار من تموم شده من دیگه برم
داشتم می رفتم که یهو کت دستمو از پشت گرفت و برگردوندم 
چشماش داشت برق میزد همین جوری به چشام زل زده بود 
کت: ولی کار من هنوز تموم نشده 
از زبون کت : 
صورتمو بردم جلو تا ببوسمش ( آره ، آره ، زود باش کت 0______0)
ولی یهویی 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستشو گذاشت رو ایام و گفت : متاسفم کت ولی من نمی توانم ، ممنونم که جونمو نجات دادی ( دیدید چه پارازیتی انداختم بینشون 
بعد برگشت یویوشو به یک گره داد و رفت 
یکم فک کردم بعد یه لبخند زدم و رفتم
در اتاق ادرین: 
پلک : پسر تو اصلا ناراحت نیستی ؟ 
برا چی ناراحت باشم ؟ 
برا اینکه لیدی باگ جلوتو گرفت و نذاشت اونو ببوسی
نه اینکه ناراحتی نداره هر جوریم باشه من اونو دوست دارم و حاضرم هزار بارم که شده جونمو براش بدم 
تازه از قدیم میگن هرچی شکار آدم سخت تر به دست بیاد شیرین تره ( از کی ادرین شعر میگه ؟) 
بعد یه لبخند پیروز مندانه زدم ( اولا پیروز مندانه کلمه مناسبی برای جمله تو نیست دوما چرا پیروز مندانه ؟ 0_____0 مگه کیو شکست دادی ) و رفتم 
پلگم اونقدر عصبانی شد که از کلش عین قطار دود بیرون میومد ( چه مثال بجایی -_____-) 
فردا صبح
از ماشین پیاده شدم مارینت و الیا و نینو داشتن با هم حرف می زدن چه عجب مارینت یه روز زود اومد مدرسه 
سلام بچه‌ها 
همزمان : سلام 
میگم درستی امروز چی بود ؟ 
الیا : همه ی درسارو می پرسن 
با این حرفه خیلی خوشحال شدم چون اگه نوشتنی بود دیروز وقت نمی کردم بنویسم فک کم هیچ دیروز به کیفم دست نزدم 
_ آها راستی باید ورقه ای رو که خانم باستیر داده بود می نوشتیم 
اینو که گفت داشتم می سوختم ، می‌دونم قیافم خیلی مسخره شده بود 
نینو : چیشد ننوشتی ؟ 
نه 
مارینت : عیبی نداره زنگ دوم با خانم باستیر درس داریم تو زنگ تفریح من ورقمو می دم تو از روش می نویسی 
ممنون مارینت تو فوق العاده ای 
از زبون مارینت 
آدرین این حرفو که زد از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم ( خیلی خوب ، خیلی خوب، خودتو کنترل کن @____@) 
زنگ خورد و همه رفتیم سر کلاس











خیلی خب من نوشتم لطفاً شما هم نظر بدید ⁦;-)⁩



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 بهمن 1396 06:36 ب.ظ