تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - عشق جدید پارت ۳۸

عشق جدید پارت ۳۸

چهارشنبه 11 بهمن 1396 04:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: {~ℳarɨnette~}
لطفا نظر بدید تا امشب بترکونم ^-^
اینم طولانی نوشتم *-* 
امیدوارم لذت ببرید ♡_♡ 
از زبون *مارینت *
که یهو دستش رو کشید و منم افتادم رو شیکمش -_- خداروشکر انقدری محکم نبود که بیدار شه :/ 
نفس نفس میزدم ...(ای باباااا :/ اخه واسه بیسکوییت..) 
بهش نگاه کردم ....خواب بود ولی سرش مایل به راست بود ....چشمام رو باز و بسته کردم ....و تموم سعی ام رو کردم تا ارررروم از رو شیکمش بلند شم -___-  و دستم رو کردم تو جیب شلوارش :/ و بالاخره محموله رو -__-
(اوه اوع :/ ) از تو جیبش رو اوردم .....به بیکسوییت نگاه کردم و با خوشحالی لبخند زدم ...یس ! *-* 
(محصولات اناتا شیرین و بهترینه :/ خوش طعمه و خوش مزه -_- مزش به دل میشینه :/ ادرین -_- گروه صنعتی عباس پور :||| ...فکر کنم اختلالاتی تو پخش پیام بازرگانی به وجود اومد :/ شوما ببخشید ، ایم ساری -.- ) 
بدون اینکه سر و صدایی ایجاد شه یه دونه بیسکوییت در اوردم ....و کیفم رو باز کردم و انداختم توش :/ 
ادرینم هنوز خواب بود ! (اسم خرس ها بد در رفته -_- ) 
اروم گفتم : زود باش بخور تیکی ! باید تبدیل شیما ! 
صدای تیکی از تو کیفم اومد : انرژیم برگشت مارینت *-* 
با خوشحالی گفتم : اره ! ^-^ 
یه نگاه به ادرین کردم و گفتم : ببخشید ادرین ! تیکی متصلللل شوووو $-$ 
___________________________________________________________________________________
از زبون *ریناروژ /الیا* 
با تعجب به جعبه تو دست قهرمان لاک پشت نگاه کردم و گفتم : اکوما رو این تو زندانی کنیم ؟ 
قهرمان لاک پشت : تا زمانی که لیدی باگ بیاد و اکوما رو ازاد کنه ....اره ! 
بعد از کمی تامل ، لبخندی زدم و گفتم : باشه ! نقشه ی تورو اجرا میکنیم ( تو چیه ؟ :/ طرف جای بابای بابازرگته :| 
اونوقت بهش میگی تو ؟ :/ ادب داشته باش عسیسم -_- ) 
کویین بی : من که اماده ام ^-^ 
سه تایی باهم دیگه یه پرش مرتفع انجام دادیم و دقیقا رو به روی بیکار فرود اومدیم و گارد گرفتیم .....
بیکار : بازم شماها !! 
من : دنبال گابریل اگرستی ، مگه نه ؟ من برات اوردمش ! 
دست به کمر گفت : کجاست ؟ 
لبخندی زدم و با استفاده از قدرتم گابریل اگرست رو جلومون با فاصله ی ۶ متری ظاهر کردم ! 
زیر لب گفتم: فقط باید زود باشیم ! 
بیکار کاملا حواسش از ماشین پرت شده بود .....کویین بی و قهرمان لاک پشت سریع رفتن تو ماشین .....
____________________________________________________________________________________
از زبون *لیدی باگ / مارینت * 
داشتم تقلا میکردم تا قفل لعنتی که زده بودن رو باز کنم ....ولی تلاشم بی فایده بود -_- 
_ لیدی باااااااگ ؟0_0
با لبخند به ادرین نگاه کردم : بیدار شدی ؟ (پ ن پ هنو خوابه :/ ) 
ادرین سرش رو با گیجی خاروند و گفت : و...ولی ..م....مارینت؟ کجاست؟
هول شدم ! O_O 
_ اون...اون ....
که یهو وسط حرفم پرید و با وحشت گفت : دیوید ؟ بردتش ؟ ×_× 
نمیدونستم چی بگم ! قفل کرده بودم ! شاید اگه ادرین اینطور فکر کنه بهتره ! لااقل بهم شک نمیکنه ! 
ادرین سریع بلند شد و اومد سمت در و چند تا لگد زد به در با عصبانیت گفت : دیووووید ؟!!! درو باز کننننن ! 
مارینت رو کجا بردی مردیکه (بوووووق :/ ) 
لبم رو گزیدم و گفتم : اروم باش ادرین ....
ادرین : اخه چطوووری ؟ مارینت رو برد ! نمیخوام اتفاقی براش بیوفته ! 
ببخشید ادرین ! مجبور بودم بهت دروغ بگم ! برای حفظ هویتم ! 
دوباره به قفل ور رفتم که ادرین گفت : لیدی باگ ؟ میشه از لاکی چارمت استفاده کنی ؟ لطفا ! مارینت در خطره! 
اگه از لاکی چارم استفاده میکردم ۱۰ دقیقه بعد دوباره عادی میشدم ! ولی بالاخره باید از اینجا در بیایم ! 
من : ولی ....
که بادیدن اون چشم های هیپتونیزم کننده بدجور نگران حرفم رو خوردم .....
من : باشه ! Lucky charrrrrrrm !!!!!!  یه سنجاق سر ؟؟؟ 
____________________________________________________________________________________
از زبون *رینا روژ /الیا* 
بیکار دستش رو به گابریل اگرست زد و اون ناپدید شد ! متوجه تقلبی بودنش شد ! 
با خشم گفت: تقلبیههههه ! ماااشین؟ 
وااای نه ! داره میدوئه سمت ماشین ! ×-×  باید برم کویین بی و قهرمان لاک پشت رو نجات بدم ......
خواستم برم سمت ماشین که کویین بی با یه عکس العمل سریع سریع روی سقف ماشین وایساد و از قدرتش استفاده کرد : تکثیر زنبور هااااا ! 
چند دسته زنبور به سمت بیکار هجوم اوردن ...و اونم حواسش پرت شد ....
بیکار : اه ...ولم کنید ....زنبور های (بووووق :/ تو این داستان بعضی ها دارن بی تربیت میشن -_- ) 
صدای گردنبندم در اومد ! فقط ۸ دقیقه وقت دارم ! 0_0  سریع رفتم سمت ماشین و بهشون کمک کردم و باهن دیگه فرمون رو از جا کندیم -_-  اکوماش اومد بیرون و قهرمان لاک پشت سریع اون رو تو یه شیشه زندانی کرد و درش رو قفل کرد .....اکوماتیز ها عادی شدن ....
ناتانیل : اه ...چ...چی شد ؟ ماها کجاییم ؟  ؟_؟ 
سه تایی زدیم قدش ^-^ 
دوباره صدای گردنبندم و صدای گل سر کویین بی در اومد ......
قهرمان لاک پشت : من اکوما رو نگه میدارم ! ازتون ممنونم :) 
من : من دیگه باید برم ....فعلا ! 
کویین بی : منم دیگه باید برم .....خداحافظ ! 
قهرمان لاک پشت : من ازتون ممنونم ! ولی سریع باید از دروازه وهم وارد سرزمینشون شم ! بهتره برم ...
________________________________________________________________________________
از زبون *لیدی باگ / مارینت*
با لبخند گفتم : فهمیدم ! ^-^ 
سنجاق سر رو زدم تو قفل (مگه دزدی ؟ :/ ) بعد از چند دقیقه تلاش و کوشش فراوان :/ صدای تیک قفل در اومد !
و این صدا نشون دهنده این بود که در باز شده ! 
من : زود باش بریم بیرون ! 
سرش رو تکون داد و رفتیم بیرون ....بیرون یه راهرو بود که بین راه با مشعل و فانوس روشن بود ....
صدای گوشوارم در اومد ....دستم رو روش گذاشتم و گفتم : باید عجله کنیم ! 
_کجا با این عجله !؟ 
برگشتیم سمت صدا ...یا خدا این از کجا پیداش شد ؟ 0_0 
ادامه در قسمت بعد.... :)



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 بهمن 1396 05:32 ب.ظ